محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3021

تاريخ الطبرى ( فارسي )

غلام عبد الرحمان بن عبد ربه انصارى گويد : با صاحبم بودم . وقتى كسان آماده شدند و سوى حسين رفتند حسين بگفت تا خيمه اى به پا كردند و مقدارى مسك بياوردند و در كاسه اى بزرگ يا سينىاى ريختند . گويد : آنگاه حسين وارد خيمه شد و نوره كشيد . گويد : صاحب من عبد الرحمان بن عبد ربه و برير بن حضير همدانى بر در خيمه شانه هايشان به هم مىخورد و برخورد داشتند كه كدامشان پس از وى نوره بكشند . برير با عبد الرحمان بذله گويى مىكرد ، عبد الرحمان به دو گفت : « ولمان كن ، اينك وقت ياوه گويى نيست . » گويد : برير به دو گفت : « به خدا قوم من مىدانند كه نه در جوانى و نه در سالخوردگى ياوه گويى را دوست نداشته‌ام ولى به خدا از آنچه در پيش دارم خوشدلم ، به خدا ميان ما و حور عين فاصله نيست جز اينكه اين قوم با شمشيرهاى خويش سوى ما آيند ، دوست دارم كه با شمشيرهاى خود بيايند . » گويد : و چون حسين فراغت يافت ما نيز برفتيم و نوره كشيديم . گويد : آنگاه حسين بر مركب خويش نشست و قرآنى خواست و آن را پيش روى خويش نهاد . گويد : ياران وى پيش رويش جنگى سخت كردند و چون ديدم كه آن گروه از پاى در آمدند گريختم و آنها را رها كردم . ابو خالد كاهلى گويد : وقتى صبح شد حسين دست برداشت و گفت : « خدايا تو در هر بليه اطمينان منى و در هر سختى اميد منى و در هر گرفتارى كه رخ دهد تكيه گاه و ذخيرهء منى ، چه غمها كه موجب اضطراب و بيچارگى و بىاعتنايى دوست و شماتت دشمن بود كه به پيشگاه تو آوردم و شكايت آن را به تو كردم كه از همه كسان دل با تو داشتم و آن را ببردى و برداشتى همه نعمتها از تو است و همه خوبيها از تو است و همه مطلوبها به نزد تو است . »